امیر مهدیامیر مهدی، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 24 روز سن داره

عشق مامان بابا

اولین مسافرت

جمعه٣٠ دی ماه ٩٠ اولین مسافرت امیر مهدی بود که همراه من و بابایی رفتیم اصفهان خونه خاله. البته از قبل با مامان جون و خاله و دا هماهنگ شده بود بیان اصفهان خونه خاله کبری خلاصه ٦:٣٠ دقیقه صبح از خونه حرکت کردیم و تو خوب خوابیدی و مدام شیر می خوردی و من هم بی خبر از اینکه قراره تو پیر منو در بیاری خوشحال ساعت ١١ رسیدیم اصفهان و ما پامونو تو خونه خاله نذاشته بودیم که تو چنان شروع کردی به گریه کردن که هیچی جلو دارت نبود هر کاری می کردیم اروم نمی گرفتی همه با ذوق و شوق اومدن که تو رو بغل کنن چنان خورد تو ذوقشون که نگو خلاصه پسری که من همش از خوش اخلاقیش تعریف می کردم گند زد به سفرمون. البته فکر می کنم چون تو ماشین زی...
13 بهمن 1390

دو ماه و بیست و دو روزگی

چه زود گذشت دو ماه و بیست و سه روز پیش تو شکم مامان بازی می کردی حالا کنار مامان و بابا . و دوست داری ما بشینیم همش باهات صحبت کنیم یا بازی. کلی هم کنجکاوی می کنی . گردنت رو مدت زمان بیشتری نگه میداری وقتی بغلت می کنم سرتو مدام می چرخونی ببینی اطرافت چه خبره هنوز یه دور کامل نچرخیدی ولی تا نیمه میای و به پهلو می شی امروز متوجه شدیم  می تونی چیزی که جلوت بگیریم رو با دودستت بگیری . خیلی خوشحال شدیم. صبح هم با هم رفتیم خرید بعدش هم پارک نهح البلاغه .   اینم چند تا عکس از امروز ٢٣ /١٠/٩٠ برگشت از پارک   این هم گرفتن اشیا و خوردنشون ...
6 بهمن 1390

ترجمه گریه نوزاد

Neh یا Heh ، Eairh ، Eh ، Owh ، Nah Neh یا Nah يعني : من گرسنه ام I 'm hungry اگر شما در گريه نوزاد خود اين صدا را ميشنويد يعني اينكه زمان شير دادن است. بخش مهم اين صدا حرف "ن" است كه در ابتداي گريه شنيده ميشود. (صداي "ايننقه"را در گريه ميتوانید تشخيص بدهید.) Owh يعني : من خسته ام I 'm sleepy نوزادان اين صدا را كه شبيه صداي خميازه كشيدن است بهنگام خستگي ايجاد ميكنند. دهان نوزاد معمولا به شكل بيضي باز ميشود. Eh يعني : ميخواهم آروغ بزنم I have gas اين صدا زماني ايجاد ميشود كه عضلات سينه نوزاد منقبض ميشود و او ميخواهد آروغ بزند.گاه ممكن است صداي تكراري "eh-eh-eh-eh."...
18 دی 1390

امیر مهدی جونم و بابایش

امروز ٢ ماه و ٩ روزه که خداوند به زندگی ما روشنایی بخشیده . امیر مهدی جان خونمومو پر از امید و شادی کردی . از لبخندای قشنگت لذت می بریم .امروز کلی با بابا بازی کردی و خندیدی تازگیا با مامانی می خوای حرف بزنی کلی صدا در می یاری . ٩ روز پیش رفتیم مرکز بهداشت و واکسن ٢ ماهگی رو زدی . زورت هم که زیاد شده نمیزاری پوشکت کنم. اینم عکست کنار بابایی وقتی هر دو لم داده بودید تلویزیون نگاه می کردین ٨/١٠/٩٠ اینم بابایی و امیر مهدی در تیراژه ٩/١٠/٩٠ ...
9 دی 1390

امیر مهدی جونم خوش اومدی

امیر مهدی جون بالاخره روز عاشورا ١٥ اذر ساعت ٧ صبح از اهواز اومد تهران. ساعت ٨ هم بغل بابایش بود. چقد خونمون با صفا شده . مامان جون هم چند روز موند و رفت جاش خالیه خیلی. با هم رفتیم بوستان خرید . اینم اولین باری که تهران با کالسکه رفتی بیرون   ...
29 آذر 1390

محرم و همایش شیر خوارگان حسینی

جمعه 11 اذر 90 امروز همایش شیرخوارگان حسینی به یاد حضرت علی اصغر شهید شش ماهه کربلا بود . ادم واقعا به اون همه ظلمی که به امام حسین شده می مونه . حتی به یه کودک 6 ماهه هم رحم نکردن . وقتی مادر می شی تازه میی فهمی چه داغی بوده و چقد دلت خون می شه. مادر با یه گریه کوچولو بچه باش گریه می کنه تصویر یه تیر سه شاخه تو گلوی یه نوزاد  اصلا قابل تصور نیست . منم واسه اینکه تو پسر گلم هر ساله تو این مراسم بزرگ شرکت کنی از همین سال اول بردمت همایش شیرخوارگان حسینی اهواز . امیر مهدی در همایش شیرخوارگان امیر مهدی اول صبح قبل از رفتن به همایش ...
11 آذر 1390

9/9/90

سلام بالاخره 9/9/90 رسیدو امیر مهدی مامان 40 روزه شد می گن بچه بعد 40 روز خیلی عوض می شه منم بردمت حموم و به قول قدیمیا اب چله رو ریختیم . هیچ احکامی واسه این روز نبود پس بنابرین ما طبق رسوم قدیم فقط حمامت کردیم و با یه کاسه موسوم به چهل کلیدی اب چله رو ریختیم. صبح رفته بودم 3 سرویس نو واست لباس گرفتم چون لباسای دیگت هنوز یکم بزرگن و از اونجاییی که قدیمیا می گن بعد چله نباید لباسای قبلو پوشید لباس نو تنت کردم من که بار اولم بود می دیدم برام جالب بود عکسشم می زارم . همه می گن بعد چله  نی نی خیلی تغییر می کنه منم به خودم وعده یه خواب خوب داده بودم که شب وقت خواب دیدم نه خیر از این خبرا نیست هنوز شبا خوب نمی خوابی تا حدود 3 که بیدا...
10 آذر 1390